خون ایران، نان اینترنشنال!
به گزارش خبرگزاری دانشجو، سرویس سیاسی: شاید این روزها کسی به اندازه اینترنشنال از کشته شدن ایرانیان خوشحال نباشد و مرگ جوانان وطنمان را جشن نگیرد. جنازه برایشان نان است و هرچه آمار بالاتر، جایگاه اینترنشنال هم پیش صاحبشان والاتر!
این دقیقاً همان چیزی است که تئودور آدورنو و ماکس هورکهایمر در نظریهی معروف خود دربارهی صنعت فرهنگ (Culture Industry) میگویند: «در سرمایهداری رسانهای، حتی رنج و فاجعه هم به «کالا» تبدیل میشود؛ چیزی برای مصرف، جذب مخاطب و تولید سود و قدرت.» در این مورد مرگ، دیگر فاجعه انسانی نیست و به «ماده خام رسانهای» برای اینترنشنال تبدیل میشود آنجا که جنازه نان میشود، رسانه دیگر رسانه نیست؛ کارخانهی مصرف رنج است. رنجی که اینترنشنال و اربابان با پروژه کشته سازی ایجاد کردهاند.
نرمالیزاسیون جنایت
در روزهایی که کشورمان پس از آماج حملات تروریستی هیبریدی زخم خورده و داغدار جوانان از دست داده اش است، فرمانده رسانهای تروریستها سرمست از بوی خون جوانان ایران، داد میزند، نمایش مضحکی را به اسم مستند قالب میکند و با افتخار میخواهد خون شهدا و مردمی که توسط پروکسیهای اسراییل به خون کشیده شدهاند را بدزدد.
هانا آرنت در مفهوم معروف «ابتذال شر» به همین مورد اشاره کرده و نشان میدهد که «خطرناکترین شر آن است که دیگر هیولا به نظر نمیرسد؛ بلکه عادی، رسانهای و توجیهپذیر میشود.» تلاش اینترنشنال و هم کیشانش دقیقاً همان عادیسازی شر است که در آن قتل و خشونت به «سوژه روایت» تبدیل میشود این برایشان نه فاجعه، بلکه ابزار تبلیغ مهره هایشان است. از اغتشاش و جنایت و آتش زدن جوانانمان حمایت میکنند نه برای حقیقت، بلکه برای توجیه شر.
همان نیروهای نیابتی که تا دیروز به مردم فحاشی میکردند که چرا از قاتلان کودکان ایرانی و فلسطینی حمایت نمیکنند، روی اعتراضات اقتصادی مردم سوار شدند، کم کم همین اعتراضات را دزدیدند و آن را به ورطهای برای سفید شویی مهره سوخته پهلوی کردند.
پیوند بربرها و بی مخها
فاز میدانی عملیاتشان، اما خشنتر و جدیتر دنبال شد، مزدوران مسلحی که حتی به ملینای ۳ ساله رحم نکردند، تروریستهایی که حتی به زنانی که به مسجد پناه برده بودند رحم نکردند، آمدند، مسلح هم آمدند کودک کشتند، پیکر جوانانمان را آتش زدند، خانهها را، بازار رشت زیبا را، خانهها را، کتابمان را مسجدمان را آتش زدند. سوزاندند، شلیک کردند، جولان دادند، قهقه سر داند و مثل بربرها پیکر پدران خانوادهها را تکه تکه کردند.
این فقط خشونت خیابانی نبود؛ بازگشت یک تیپ سیاسی بود: «شعبان بیمخ» نه بهعنوان یک فرد تاریخی، بلکه بهعنوان یک سازوکار. در علوم سیاسی به این پدیده میگویند لمپنیسم سیاسی: استفاده از نیروهای خشن بیریشه و بیپرسش برای پیشبرد پروژههایی که صاحبانشان نمیخواهند مستقیماً مسئولیت آن را بپذیرند.
شعبان بیمخها نه برای عدالت میزنند و نه برای آزادی؛ مجری خشونتی هستند که سیاست میخواهد انکارش کند.
پوپولیسم بی مسئولیت
آنها مردم را به خیابان هل دادند و درست زمانی که هزینه انسانی بالا رفت، پا پس کشیدند. در منطق علوم سیاسی، این الگوی «پوپولیسم بیمسئولیت» است: تحریک توده بدون پذیرش پیامد.
ماکس وبر تأکید میکند که سیاستورزی بدون مسئولیت، مشروعیت ندارد؛ و هانا آرنت هشدار میدهد که شر سیاسی اغلب دقیقاً از همین فرار از مسئولیت زاده میشود. تصمیم به آشوب را القا کردند، اما پای تصمیم نایستادند. مردم را خرج پروژه خود کردند تا خودشان و مهره بدنام پهلویشان نسوزند.
پروژه تطهیر پهلوی در همین نقطه رسوا میشود: هیچ آلترناتیوی که با آتش زدن کتاب، مسجد و خانه مردم بالا بیاید، به آزادی ختم نخواهد شد.
در نهایت، مسئله فقط اینترنشنال نیست، فقط پهلوی نیست، فقط مزدور نیست و مسئله منطقی است که انسان را ابزار میکند، خون را سرمایه، و حقیقت را خرج پروژه.
تاریخ چه مینویسد؟
آنها شاید روایت بسازند، تصویر پخش کنند و مستند تولید کنند، اما تاریخ را نه با دوربین، که با داوری اخلاقی مینویسند و این بار داوری تاریخ، بر اساس حقیقت و اخلاق خواهد بود، نه بر اساس تصویری که از طریق دوربین و روایت مصادره شده ساخته شده است.
تاریخ را خانواده امیرحسین محمدزاده مینویسد، همان جوانی که در راه رفتن به هیئت شهید شد و اینترنشنال سعی داشت از خون او برای خودش دستاورد بسازد. تاریخ را خون علیاکبر زارعی که زنده زنده در آتش سوخت، مینویسد. خون ۲۴۲۷ نفر از ایرانیان، از کودکان تا سالمندان، هر قطرهاش سندی است بر مقاومت ملت و شکست پروژههایی که میخواستند فاجعه را به نفع خود مصادره کنند.